دانستنیهای دینی

دانستنیهای دینی
این وبلاگ شامل مطالب متنوع دینی و مذهبی می باشد
نويسندگان
-خود را میهمان خدا بدانیم. 

- با اعضا خانواده به مسجد برویم. 

- با ذکر خدا و صلوات وارد شویم. 

- با پای راست وارد شویم. 

- با لباس تمیز و معطر وارد شویم. 

- سکوت و آرامش را در مسجد برقرار کنیم. 

- همه نمازهای واجب را در مسجد بخوانیم. 

- نمار تحیت بخوانیم و رو به به قبله بنشینیم. 

- در بین صفهاحرکت نکنیم . 

- نوجوانان را در بین صفوف قرار دهیم. 

- صفها را منظم و شانه ها را را به هم نزدیک کنیم. 

- اذان را همراه موذن زمزمه کنیم. 

- جای خالی صفهای جلو راپر نمائیم. 

- از ابتدای اقامه بایستیم. 

- تکبیره الاحرام امام را درک کنیم. 

- کمی بعد از امام به رکوع و سجده برویم. 

- به یکدیگر دعا کنیم. 

- از غائبین اهل مسجد تفقد کنیم . 

- در خدمت به مسجد سهیم باشیم. 

- مسجد را بهترین نقطه زمین بدانیم. 

- دیگران را از فضائل مسجد آگاه کنیم. 

- ازغریبه ها و میهمانان احوال پرسی کنیم. 

- با رفتارمان دیگران را به مسجد ترغیب کنیم. 

- جوانان و نوجوانان را بهترین اهل مسجد بدانیم. 

- بدانیم که مسجد محل سرور است نه عزاخانه اموات.

[ پنجشنبه 6 آذر1393 ] [ 10:4 ] [ ترابی ]

مردی از دانشمندان، سالها در آرزوی دیدن امام زمان(عج) بود و از اینکه توفیق پیدا نمی کرد امام را ببیند، رنج می برد. مدّت ها ریاضت کشید. شبها بیدار می ماند و دعا و راز و نیاز می کرد.معروف است، هرکس بدون وقفه، 40 شبِ چهارشنبه به مسجد سهله (کوفه) برود و نماز مغرب و عشاء خود را آنجا بخواند، سعادت تشرّف به محضر امام زمان(عج) را خواهد یافت.این مرد دانشمند مدّت ها این کار را هم کرد، ولی باز هم اثری ندید. (ولی به خاطر این عبادتها و شب زنده داری ها و... صفا و نورانیت خاصّی پیدا کرده بود)تا اینکه روزی، به او الهام شد: «الان حضرت بقیة الله(عج)، در  بازار آهنگران، در مغازه پیرمردی قفل ساز نشسته است. اگر می خواهی او را ببینی، به آنجا برو!»
او حرکت کرد، و وقتی به آن مغازه رسید، دید حضرت مهدی(عج) آن جا نشسته و با آن پیرمرد گرم گفت و گو هستند. و اینک ادامه داستان از زبان آن دانشمند:
به امام(عج) سلام دادم. حضرت جواب سلامم را داد و به من اشاره کرد که اکنون ساکت باش و تماشا کن!
در این حال دیدم پیرزنی که ناتوان بود، عصا به دست و با قد خمیده وارد مغازه شد، و قفلی را نشان داد و گفت: آیا ممکن است برای رضای خدا، این قفل را 3 ریال از من بخرید؟ من به این 3 ريال پول احتیاج دارم.پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است. گفت:
«مادر، چرا مال مسلمانی را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل تو اکنون 8 ريال ارزش دارد. من اگر بخواهم سود کنم، به 7 ريال می خرم. زیرا در این معامله، بیش از 1 ريال سود بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من 7 ريال می خرم، و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن 8 ریال است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم، 1 ريال ارزان تر خریداری می کنم.»
پیرزن ابتدا باور نکرد و گفت: هیچکس این قفل را 3 ريال از من نخرید. تو اکنون میخواهی 7 ریال از من بخری..؟! به هرحال پیرمرد قفل ساز، 7 ريال به آن زن داد و قفل را خرید.وقتی پیرزن رفت، امام زمان(عج) خطاب به من فرمود:
«مشاهده کردی؟! این گونه باشید تا من به سراغ شما بیایم.

ریاضت و سیر و سلوک لازم نیست. مسلمانی را در عمل نشان دهید تا من شما را یاری کنم.

از بین همه افراد این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کردم. چون او دین دارد و خدا را می شناسد.از اول بازار، این پیرزن برای فروش قفلش، تقاضای 3 ريال کرد، امّا چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه سعی کردند از او ارزان بخرند و هیچکس حاضر نشد حتی 3 ريال از او بخرد.  درحالی که این پیرمرد به 7 ريال خرید.
به خاطر همین انسانیت و انصافِ این پیرمرد، هر هفته به سراغش می آیم و با هم گفت و گو می کنیم.»
 
منابع:
کیمیای محبت
رمز مشرّف شدن به محضر امام زمان(عج)، ص14

عنایات حضرت مهدی(ع) به علما و طلاب، ص204-202
سرمایه سخن، ج1

ملاقات با امام عصر، ص268

[ یکشنبه 11 آبان1393 ] [ 9:33 ] [ محسنی ]

امام حسین (ع) شخصیتی است که برای در هم کوبیدن ظلم و ستم ناچار بایدفعالیتی کوبنده را آغاز کند. وظیفه او این است که در مقابل ستمگران آرام ننشیند و به نام امر به معروف و نهی از منکر شدیدا دست به کار شود و این خود او است که به برادرش محمد حنیفه می گوید: می روم تا امر به معروف و نهی از منکر کنم . ایشان در راه انجام این وظیفه بزگ ومقدس، راه مبارزه مثبت را در پیش می گیرد، مردانه قدم در میدان پیکار و نبرد می گذارد، فداکاری می کند، جان می بازد و به این ترتیب راه و روش امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه باجرم و گناه و ستم را به بشریت تعلیم می دهد وسر انجام هم در راه این آرمان مقدس و بزرگ، خود و خاندان گرامیش رافدا کرد و به این ترتیب هم خود و هم خاندان گرامیش را با حیاتی ابدی پیوند داد.

  منبع: زندگانی چهارده معصو(ع) مولف محمد رضا صالحی کرمانی

[ پنجشنبه 8 آبان1393 ] [ 12:42 ] [ ترابی ]

به نام خدا فرازي از خطبه ي غدير : هان اي مردم ! به خدا و رسولش و به نوري كه هم پاي او آمده است ايمان بياوريد ، پيش از آن كه دستتان از ميدان عمل كوتاه و اعمالتان بي بها گردد و به نشان حسرت و افسوس روي به عقب برگردانيد . هان اي مردم ! نور خدايي در من نهاده شده ، سپس در علي و پس از آن در نسل او تا امام دوازدهم قرار گرفته است : همان كس كه حق خداوندي و تمامي حقوقي را كه از آن ما است ، بازپس خواهد گرفت . در اين قسمت خطبه ي غدير پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم با صراحت ، منظور از جريان نور را علاوه بر خود ، بر علي عليه السلام و نيز بر نسل ايشان تا حضرت مهدي عليه السلام جاري و ساري مي دانند و تصريح مي كنند _كه آن نور هدايت الاهي كه در من نهاده شده است – پس از من در علي عليه السلام و پس از او در نسلش تا امام عصر عجل الله تعالي فرجه قرار دارد .

[ یکشنبه 20 مهر1393 ] [ 8:33 ] [ محسنی ]

در محضر رسول خدا (ص) از شخصی تعریف و تمجید کردند و گفتند: او برای انجام مناسک حج به کاروان ما آمده و از آغار سفر تا پایان شب و روز مشغول ذکر خدا بود.

 پیامبر اعظم (ص) از حاضران پرسید : پس چه کسی غذای او را آماده می کرد و علوفه مرکب او را حاضر می نمود؟

عرض کردند:این کارها را ما انجام می دادیم.

پیامبر گرامی (ص) فرمود:« کُلکم خیر منه » ؛ همه شما بهتر از او هستید. همچنین آن حضرت فرمودند : کسی که به مومن در مسافرت خدمت کند، خداوند هفتادو سه اندوه را از او بزداید و در دنیا او را از هرگونه غم و حزن پناه داده و اندوه عظیم قیامت را از او دور سازد.

منبع : بحار الانوار ج 76 ، ص 274

[ جمعه 11 مهر1393 ] [ 18:6 ] [ ترابی ]

امام صادق (ع) می فرماید : در قیامت سه دفتر است ،دفتری که درآن نعمت ها ثبت است،دفتری که در آن حسنات ثبت است و دفتری که در آن سیئات ثبت است. دفتر نعمت ها و حسنات را برابر کنند و نعمت ها همه حسنات را فرا گیرند ودفتر سیئات باقی باشد و فرد مومن را به پای حساب می خوانند و قرآن به بهترین صورت به پیش او می آید و می گوید: پروردگارا من قرآنم و این بنده مومن توست که خود را برای خواندن من به رنج می انداخت و شبش را در تمرین من طولانی می کرد و چون به نماز شب مشغول می شد، اشک از چشمش جاری می گردید، او را خشنود ساز همان گونه که مرا خشنود ساخت. سپس حضرت فرمود: خدای عزیز وجبار می فرماید: ای بنده من دست راستت را باز کن و خدا دست راستش را از رضوان عزیز جبار پر می کند و دست چپش را از رحمت خدا، سپس به او گفته می شود: این بهشت برایت مباح است، بخوان و بالا رو چون آیه ای بخواند درجه ای بالا می رود. 

منبع اصول کافی

[ یکشنبه 9 شهریور1393 ] [ 9:49 ] [ ترابی ]
مردي نزد امیرالمومنین علیه السلام آمده و گفت: از هفتاد فرسنگ دور به اینجا آمده ام تا هفت سوال از شما بپرسم:

 1- چه چیز از آسمان عظیم تر است؟

 2- چه چیز از زمین پهناورتر است؟

3- چه چیز از کودك یتیم ناتوان تر است؟

۴- چه چیز از آتش داغ تر است؟

5- چه چیز از زمهریر سردتر است؟

6- چه چیز از دریا بی نیاز تر است؟

7- چه چیز از سنگ سخت تر است؟

علی علیه السلام فرمود: تهمت به ناحق از آسمان عظیم ترست. حق از زمین وسیع تر است. سخن چینی شخص نمام از کودك یتیم ضعیف تر است. آز و طمع از آتش داغ تر است. حاجت بردن به نزد بخیل از زمهریر سردتر است. بدن شخص با قناعت از دریا بی نیازتر است. قلب کافر از سنگ سخت تر است.

برگرفته از کتاب قضاوتهای حضرت علی

[ پنجشنبه 16 مرداد1393 ] [ 9:35 ] [ ترابی ]

شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت . پس ، در سينه هايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگريست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديده شان بياراست و در اعمالشان شريك شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد.

 خطبه 7 نهج البلاغه

آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پيادگانش را بسيج كرده است . همان بصيرت ديرين هنوز هم با من است . چنان نيستم كه چهره حقيقت را نبينم و حقيقت نيز بر من پوشيده نبوده است . به خدا سوگند، بر ايشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بيرون شدن نتوانند و چون بيرون آيند، هرگز، هوس نكنند كه بار ديگر در آن افتند.

خطبه 10 نهج البلاغه

[ سه شنبه 17 تیر1393 ] [ 8:22 ] [ ترابی ]
در کتاب «نصایح الشیعه» آمده است: هر کس نمازهای پنجگانه خود را به جماعت برگزار کند خداوند به او پنج چیز عطا می فرماید: 1- تنگی معاش را از او دفع می کند؛ 2- تنگی قبر را هم از او بر طرف می کند؛ 3- نامه عملش را به دست راستش می دهند؛ 4- از پل صراط مانند برق می گذرد؛ 5- بدون حساب و کتاب وارد بهشت می شود. کتاب : نماز راز دوست «علی رستمی»
[ جمعه 9 خرداد1393 ] [ 12:25 ] [ ترابی ]

یونس بن عبدالرحمان روزی به مجلس پر فیض حضرت ابوالحسن، امام موسی کاظم (ع) وارد شد.

امام پس از مذاکراتی ، ضمن موعظه های گوناگون به او فرمود: ای یونس!  با مردم مدارا کن و هر کسی را به اندازه معرفت و شعورش با وی صحبت کن.

یونس اظهار داشت: ای مولایم ! مردم مرا به عنوان بی دین و زندیق خطاب می کنند.

امام فرمود: گفتار مردم نباید در روحیه و افکار تو تاثیر بگذارد،چنانچه در دستان تو جواهرات باشد و مردم بگویند سنگریزه است و یا آنکه در دستهایت سنگریزه باشد و بگویند که جواهرات در دست دارد،این گفتار هیچگونه سود و یا زیانی برای تو نخواهد داشت.

چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی کاظم (ع) مولف عبداله انصاری  

[ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 ] [ 12:0 ] [ ترابی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب