دانستنیهای دینی

دانستنیهای دینی
این وبلاگ شامل مطالب متنوع دینی و مذهبی می باشد

*کمی به کارهایتان برسید. نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، يه دعایی، يه ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. يا اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است . نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست.

*به این کاری نداشته باش که چرا محزون شده ای ، اذیّتت کرده اند؟ گناهی کرده ای؟ بعضی وجود خودشان را گناه می دانند. شما می گویی چرا من درست کار نمی کنم، او خودش را گناه می داند. محزون که شدی استغفار کن.

*گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

* وقتی خدا در را می بندد، اصرار به کوبیدنش نکنید! بدانید که هر آنچه در پشت آن است صلاح شما نیست.

[ شنبه ۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 12:40 ] [ احمدرضا ]

درود خدا بر او ، فرمود: به رگ هاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرف ترين اعضاى درونى اوست ، و آن قلب است ، كه چيزهايى از حكمت ، و چيزهايى متفاوت با آن ،در او وجود دارد.
پس اگر در دل اميدى پديد آيد ، طمع آن را خوار گرداند ، و اگرطمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد ، و اگر نوميدى بر آن چيره شود ، تأسف خوردن آن را از پاى در آورد ، اگر خشمناك شود كينه توزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد، اگر به خشنودى دست يابد ، خويشتن دارى را از ياد برد، و اگر ترس آن را فراگيرد
پرهيز كردن آن را مشغول سازد. و اگر به گشايشى برسد ، دچار غفلت زدگى شود ، واگر مالى به دست آورد ، بى نيازى آن را به سركشى كشاند ، و اگر مصيبت ناگوارى به آنرسد ، بى صبرى رسوايش كند ، و اگر به تهيدستى مبتلا گردد ، بلاها او را مشغول سازد، و اگر گرسنگى بى تابش كند ، ناتوانى آن را از پاى در آورد ، و اگر زيادى سير شود، سيرى آن را زيان رساند ، پس هر گونه كُندروى براى آن زيانبار ، و هرگونه تُندروى براى آن فساد آفرين است.

حکمت ۱۰۸ نهج البلاغه

[ شنبه ۵ بهمن۱۳۹۲ ] [ 22:5 ] [ احمدرضا ]

امام صادق‌(ع) فرمود: روزی سلمان در بازار آهنگران عبور می‌كرد، دید جوانی فریاد می‌كشد و جمعیت بسیاری دور او را گرفته‌اند و آن جوان به روی زمین افتاده و بی‌هوش شده است. مردم تا سلمان را دیدند نزد او آمدند و گفتند: گویا به این جوان، بی‌هوشی یا دیوانگی روی آورده است. به بالین او بیایید و از خدا بخواهید، تا وی نجات یابد.
وقتی جوان، احساس كرد كه سلمان در كنارش است، آرامش یافت و چشم خود را گشود و عرض كرد: من نه دیوانه‌ام و نه حالت بی‌هوشی به من رخ داده است، بلكه در این بازار عبور می‌كردم، وقتی دیدم آهن ها را روی سندان ها گذاشته و می‌كوبند، به یاد این آیه قرآن افتادم.
...‌ فَالَّذِینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ * یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ * وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ؛(سوره حج، آیه 20ـ 23)برای كافران، لباسهایی از آتش بریده شود و آب سوزان بر سرهای آن ها ریخته گردد، كه شدت گرمی آن، اندرون و پوستشان را بسوزاند و برای آن ها گرزهایی از آتش قرار داده شود.
یاد این آیه مرا به این وضع درآورده است. محبت آن جوان با ایمان، در قلب سلمان راه یافت. او را به دوستی خود انتخاب كرد و همواره سلمان با او رفاقت داشت، تا وقتی كه به وی خبر دادند دوستت در بستر مرگ قرار گرفته است. سلمان به بالین او آمد و گفت: ای فرشته مرگ (عزراییل) با برادر من مهربانی كن. صدایی شنیده شد كه گفت: ای سلمان، من نسبت به هر شخص با ایمان، رفیق و مهربانم.
امالی شیخ مفید، ترجمه حسین استاد ولی، ص 149ـ 150.

[ یکشنبه ۸ دی۱۳۹۲ ] [ 7:0 ] [ احمدرضا ]

1. صبر را بالش‌ كن‌ ، و فقر را در آغوش‌ گیر ، و شهوات‌ را به‌ دور انداز ، و با هواى‌ نفس‌ مخالفت‌ كن‌ ، و بدان‌ كه‌ در برابر دیده‌ خدایى‌ ، پس‌ بنگر كه‌ چگونه‌اى‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 478)

2.  سه‌ چیز است‌ كه‌ هر كس‌ آن‌ را مراعات‌ كند ، پشمیان‌ نگردد :

1 - اجتناب‌ از عجله‌ ،2 - مشورت‌ كردن‌ ،3 - و توكل‌ بر خدا در هنگام‌ تصمیم‌ گیرى‌. (مسند الامام‌ الجواد ، ص‌ 247)

3.  جان‌ و دارایى‌ ، از بخششهاى‌ گواراى‌ خداست‌ و عاریه‌ سپرده‌ اوست‌ ، تا آنجا كه‌ از آن‌ بهره‌مند شویم‌ مایه‌ خوشى‌ و شادى‌ است‌ ، و آنچه‌ همه‌ ببرند اجر و ثواب‌ است‌ ، پس‌ هر كه‌ جزعش‌ بر صبرش‌ غالب‌ شود اجرش‌ ضایع‌ شده‌ و پناه‌ به‌ خدا از آن‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 479)

4.  كسى‌ كه‌ در امرى‌ حاضر باشد و آن‌ را ناخوش‌ دارد ، چون‌ كسى‌ است‌ كه‌ غائب‌ بوده‌ . و هر كه‌ در امرى‌ حاضر نباشد ولى‌ بدان‌ رضایت‌ دهد ، مانند كسى‌ است‌ كه‌ خود در آن‌ بوده‌. ( تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 479)

5. سه‌ چیز است‌ كه‌ بنده‌ را به‌ رضوان‌ خدا مى‌رساند : 1 - زیادى‌ استغفار ، 2 - نرمخویى‌ ، 3 - صدقه‌ بسیار دادن‌. (مسند الامام‌ الجواد ، ص‌ 247)

6. از همراهى‌ و رفاقت‌ با آدم‌ شرور و بدجنس‌ بپرهیز ، زیرا كه‌ او مانند شمشیر برهنه‌ است‌ كه‌ ظ‌اهرش‌ نیكو و اثرش‌ زشت‌ است‌. ( مسند الامام‌ الجواد ، ص‌ 243)

7.  پس‌ انداختن‌ توبه‌ فریب‌ خوردن‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 480)

8. همواره‌ به‌ تأخیر انداختن‌ انجام‌ كارها ، سرگردانى‌ است‌. (تحف‌ العقول‌ ، ص‌480)

9. با دلها به‌ سوى‌ خداوند متعال‌ آهنگ‌ نمودن‌ ، رساتر از به‌ زحمت‌ انداختن‌

اعضا با اعمال‌ است‌. (مسند الامام‌ الجواد ، ص‌ 244)

10.  اصرار بر گناه‌ آسودگى‌ از مكر خداست‌ ، " و از مكر خدا آسوده‌ نباشد جز مردمى‌ زیانكار ".  (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 480)

[ چهارشنبه ۶ آذر۱۳۹۲ ] [ 9:49 ] [ احمدرضا ]

مالک بن دینار میگوید((به قصد حج مسافرت میکردم، در بیابان کلاغی را دیدم که در منقارش تکه نانی بود با خودم گفتم:"یعنی چه ؟حتما حادثه ای پیش آمده که تکه نانی در منقار کلاغ است."دنبال کلاغ را گرفتم، دیدم کلاغ وارد غاری شد.وارد غار شدم.دیدم دست و پای مردی را بسته اند و به پشت انداخته اند.کلاغ برای او نان آورده و لقمه لقمه می کند و به او می دهد.به محض ورود من کلاغ رفت و دیگر برنگشت.به آن مرد گفتم:"تو کی هستی و از کجا می آیی؟"

گفت:"من به قصد حج بیرون آمدم و در این بیابان دزدها مرا گرفتند وتمام اموالم را تصاحب کردند.دستم وپایم را محکم بستند و مرا به این مکان انداختند.پنج روز گرسنگی را تحمل کردم تا اینکه در مقام دعا عرض کردم:ای خدایی که در قرآن می فرمایی((امن یجیب المضطر اذا دعاه))(سوره نمل آیه62)ای کسی که دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد، من مضطر و بیچاره ام، به من رحم کن.تا این که خداوند این کلاغ را به من رساند و هرروز مرا از غذا و آب سیراب میکند.

الدین فی قصص/ج3،ص49

[ چهارشنبه ۸ آبان۱۳۹۲ ] [ 13:34 ] [ احمدرضا ]

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

[ چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ ] [ 6:49 ] [ احمدرضا ]

هنگامی که نوح قوم خود را نفرین کرد و هلاکت آنها را از خدا خواست (وطوفان همه را در هم کوبید) ابلیس نزد او آمد و گفت:توحقی بر گردن من داری که من می‌خواهم آن را تلافی کنم!!!

نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقی بر تو داشته باشم، چه حقی؟!!

گفت همان نفرینی که درباره قومت کردی و آن ها را غرق نمودی، و احدی باقی نماند که من او را گمراه سازم، من تا مدتی راحتم، تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزند و من به گمراه ساختن آن ها مشغول شوم.

نوح (با اینکه حداکثر کوشش را برای هدایت قوم خود کرده بود، در عین حال ناراحت شد و)به ابلیس گفت: حالا چه جبرانی می خواهی بکنی؟

 گفت: درسه موقع به یاد من باش! که من نزدیکترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:

  • هنگامی که خشم تو را فرا می گیرد به یاد من باش!
  • هنگامی که میان دو نفر قضاوت می کنی به یاد من باش!
  • و هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و هیچ کس در آنجا نیست باز به یاد من باش!

منبع:تفسیر نمونه جلد ۶، ص۱۴۲

[ شنبه ۹ شهریور۱۳۹۲ ] [ 8:23 ] [ احمدرضا ]

گفتم: تو بزرگی و نزدیکی برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی:
عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟
   
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
     .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته 
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
   
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!   

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

ــــ ادامه دارد ـــــ


ادامه مطلب
[ شنبه ۵ مرداد۱۳۹۲ ] [ 19:57 ] [ احمدرضا ]
نام : انسان

نام خانوادگی : آدمیزاد

نام پدر : آدم

نام مادر : حوا

لقب : اشرف مخلوقات

مأموریت : خلیفه ی الهی

ساکن: منظومه ی شمسی (سیاره زمین)

نژاد:خاکی ** آری نژاد همه ی ما خاکی است

مبدأ : سراچه ی دنیا

مقصد : سرای آخرت

ساعت پرواز: هرآن (نامعلوم)

مکان پرواز : هرکجا (نامعلوم)

کد پرواز : انّا لله و انّا الیه راجِعون

شماره پرواز : لا اله الا الله

بار مجاز : اعمال صالح (به هر اندازه وحجم)

بار غیر مجاز : مادیات دنیا

آثار به جا مانده بعد از پرواز : اولاد صالح ، اعمال نیک و مفید

واما....

واما توصیه های ایمنی : اجرای دقیق آموخته های کتاب و سنّت پسندیده ی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)
[ یکشنبه ۹ تیر۱۳۹۲ ] [ 13:21 ] [ احمدرضا ]

خداگرايى در مبارزه با ستمگران. اى اباذر! همانا تو براى خدا به خشم آمدى، پس اميد به كسى داشته باش كه به خاطر او غضبناك شدى، اين مردم براى دنياى خود از تو ترسيدند، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدى، پس دنيا را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار، و با دين خود كه براى آن ترسيدى از اين مردم بگريز، اين دنياپرستان چه محتاجند به آنكه تو آنان را ترساندى، و چه بى نيازى از آنچه آنان تو را منع كردند، و به زودى خواهى يافت كه چه كسى فردا سود مى برد؟ و چه كسى بر او بيشتر حسد مى ورزند؟ اگر آسمان و زمين درهاى خود را بر روى بنده اى ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتى از ميان آن دو براى او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو كن، و جز باطل چيزى تو را به وحشت نياندازد، اگر تو دنياى اين مردم را مى پذيرفتى، تو را دوست داشتند و اگر سهمى از آن برمى گرفتى دست از تو برمى داشتند.

خطبه 130 نهج البلاغه

[ چهارشنبه ۱۵ خرداد۱۳۹۲ ] [ 22:46 ] [ احمدرضا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
بک لینک فا